خرید بک لینک
بعد از یه مدت خیلی طولانی تصمیم گرفتم وبلاگم رو به روز کنم. زندگیم از چند ماه پیش خیلی تغییر کرده و شرایط خیلی ناراحت کننده و همچنین هیجانات خیلی غلیظی رو تجربه کردم. اتفاقاتی که یه روز فقط برام در حد رویا بودن و الان خیلی هاشون واقعیت پیدا کردن. و جالب اینجاست که اون حالت آرزومندی هنوز تو وجودم هست. آرزوهای جدید متناسب با شرایط الانم. هنوز هم به چیزی نیاز دارم که به زندگیم معنا بده. یه چیزی ورای لذت های عمیقی که این روز ها زیاد سراغم میاد. (انگار آدم تازه زمانی متوجه مسائل مهمتر زندگی میشه که نیازهای اولیه ش پاسخ داده بشه.) یه چیزی از جنس هدف, یا چیزی که بهم آرامش بده تو این شلوغی زندگی. علتی که باعث شد دوباره بنویسم, تعریف کردن یه موضوع جدید تو زندگیم هست که اولش از انتشار افکارم شروع میشه. تصمیم دارم مستمر بنویسم و این کار رو مثل یه جریان ممتد تو این بازه ی زندگیم حفظ کنم. نمی دونم چقدر موفق میشم؛ یا اینکه چقدر این هدفی که الان دارم، در آینده هم برام ارزشمند می مونه؛ ولی حس خوبی دارم از شروع یه کار جدید. یه کاری مثل نوشتن که از قبل هم باهاش خوب اخت بودم.

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 4:09

ساعت 10:10 شب هست و من درحالیکه روی پتو برقی دراز کشیدم و همچنین پتوی پر ام رو انداختم روم, دارم می نویسم. امروز یه روز بسیار پرکار رو داشتم که درنهایت هم به دیدن بابک ختم شد. یعنی من از صبح رفتم کتابخونه که یه ساعت درس خوندم و یه ساعت هم یه کتاب فوق برنامه رو مطالعه کردم (به اسم هنر بودن) و بعد درحالی که محدثه روی مبل انتهای کتابخونه نشسته بود و داشت درس میخوند, سرم رو گذاشتم روی پاش و نیم ساعت چرت زدم. (و از اونجایی که استرس اینو داشتم که مسئول کتابخونه بیاد بهم گیر بده, مجبور شدم از ترفند مدیتیشن استفاده کنم تا خوابم ببره.) بعد از دانشگاه دویدم سمت شرکت و تو ونک یه ذرت مکزیکی خریدم که خیلی خوب درست شده بود. سس و فلفل و ادویه هاش همه کاملا به اندازه بود و با قاشق قاشقش غرق در لذت شدم. با اینکه طرح درسم رو آماده نکرده بودم, رفتم سر کلاس و ده دقیقه ی اول که به پرسش و پاسخ گذشت, یکم استرسم خوابید و شروع کردم به مرور درس های قبل. بعدش هم یه سری تمرین جدید حل کردیم و یه ساعت و نیم کلاس هم گذشت. بماند که امروز خیلی از عملکردم راضی نبودم. بعد از کلاس هم بابک اومد دنبالم و با اینکه شیرکاکائو درست کرده بود که بریم پارک شهر و با دونات کرمداری که دیروز از هایپر خریده بود بزنیم به بدن, من بهش گفتم که پارک نریم؛ چون من هم خیلی سردمه, هم دستشویی دارم. خلاصه رفتیم خونه و خوراکی هامونو همونجا

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 4:09

. یادداشت ظهر: من واقعا حوصله ی فیزیک رو ندارم ولی اونو به عنوان یه چالش تو زندگی فعلیم تعریف میکنم.الکترومغناطیس واقعا درس سختیه؛ و من واقعا تلاشم رو میکنم که پاسش کنم. اسم امروز رو میذارم روز تلاش. . یادداشت غروب: امروز به اندازه ی سه چهارم تلاش کردم و به اندازه ی چهار چهارم (یعنی یه کل) خودمو سرزنش کردم که چرا یک چهارمه رو تلاش نکردم. (یعنی میخواستم چهار ساعت درس بخونم که سه ساعت خوندم.) بعد یه لحظه درین بین که داشتم تو اینستا میگشتم و از خودم ناراحت بودم, یکی تو ذهنم گفت خیلی بی انصافی! چرا تلاش های کرده تو نمی بینی؟ یکم فکر کردم و بعد یه چیزی تو دلم وا شد و حس خوبی بهم دست داد. دیدم راست میگه, من الان باید به اندازه ی سه چهارم از خودم ممنون باشم, و به اندازه ی یک چهارم ناراحت. که اگه اینا رو با هم جمع بزنی, میشه به اندازه ی یک دوم خوشحالی خالص! بعد هم, من که ماشین نیستم؛(که یه برنامه رو باید دقیق و کامل انجام بده.) من به اندازه ی یک انسان, احساس دارم و این مقدار خیلی زیادیه. من به اندازه ی یه انسان روحیه م -حتی در طول یک روز- تغییر میکنه و باز هم این مقدار زیادیه. و همه ی اینها یعنی من علاوه بر تلاشی که برای مطالعه میکنم, نباید خودمو سرزنش کنم و نباید دهن خودمو سرویس کنم. الان هم میخوام از ونک گل نرگس بخرم و برم دم کلاس فرانسه ی بابک سورپرایزش کنم.

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 4:09

خب بچه های گل, الان میخوام بهتون بگم که ایران, از کجا ایران شده و اصلا چه اتفاقی افتاده واسه این سرزمین, که الان انقدر افسوس میخوریم که دست نااهل افتاده! . بابک برام از ابتدای تاریخ گفت و من میخوام برداشت خودمو درموردش بنویسم. ( درضمن، بابک هم یه بار اینو تصحیح کرده و جاهای ابهام دارش رو درست کردیم با هم.) . تاریخ ما به دو دسته تقسیم میشه: تاریخ مکتوب و غیر مکتوب(یعنی قبل از ابداع خط) تاریخی که ما معمولا اون رو ادم حساب میکنیم, همون تاریخ مکتوب هست؛ چون به هرحال یه منبعی بوده که بشه ازش اطلاعات مستند بدست اورد. تو زمانای خیلی قدیم, یه نژادی وارد این سرزمین میشن که بهشون میگفتن آریایی (نژاد ایرانی ها, هندی ها و اروپایی های الان). که از سه قوم مادها, پارس ها, و پارت ها تشکیل شده بودن. این سرزمینی هم که اونها واردش شده بودن, یه زمین بایر و بی سکنه نبود؛ بلکه چند تا تمدن قدرتمند توش زندگی میکردن مثل شوش و بابل. آریایی ها (که کلمه ی ایران یعنی مکان آریایی ها؛ و کشور ایران تازه بعد از اون زمان شکل گرفته) کوچ نشین بودن و عبورشون از مناطق روستا نشین, چندان مزاحمتی برای ساکنین اون مناطق بوجود نمی آورد. به خاطر همین اومدن تو این مناطق و به زندگیشون ادامه دادن. . در اون زمان, از اونجایی که شمال عراق یه منطقه ی کوهستانی بود و امکان کشاورزی و دامپروری برای ساکنینش وجود نداشت, اون افراد برای

برچسب: نویسنده: پویا کوشکی تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 4:09

صفحه بندی